تبليغاتX
... ترنم

... ترنم

اگر همین امروز بفهمی که فقط دو ماه  وقت داری ، فقط دو ماه برای اینکه زندگی کنی و بعد برای مرگ آماده شوی ...   

آن وقت سراغ چه کارهایی می روی؟برای رسیدن به کدام آرزوهایت تلاش می کنی؟ سراغ کدام یک از دوستانت را می گیری ؟ اصلا ترجیح می دهی این لحظه های آخر را کجا باشی ؟ چه کار کنی ؟ چه بخوری ؟ با چه کسی همراه شوی ؟ یا اصلا نای تصمیم گیری داری ؟

این دوماه چقدر ترسناک است ! مثلا فکر کن یک لیوان آبی هم که سر می کشی آخرین جرعه های  زندگی توست . یا اینکه انگار دلت می خواهد حسرت هیچ چیزی در دلت نماند.

فکرش را بکن ...  این دو ماه آخرین لحظه های توست .

 

آدم های مختلفی در مورد این پرسش اظهار نظر کرده اند .که هر کدام شخصیت های کاملا متفاوتی هستند . ولی نظرات بسیار جالبی را بیان کرده اند .

 

شیوا ارسطویی – داستان نویس

او یکی از داستان نویس های مطرح این سال هاست که در ارتباط با این پرسش این طور می گوید :

همه کارهایی را که دوست داشتم کرده ام .در این 47 سالی که از عمرم گذشته ،آن طور که دلم خواسته زندگی کرده ام و قهرمان خودم بودم . هرطور که میلم کشیده تصمیم گرفته ام و تاوانش را داده ام . حالا اگر بگویند فقط دو ماه وقت داری برای زندگی کردن به خودم می گویم : آفرین شیوا خانم . حداقل آرمانی زندگی کردی .و تمام این دو ماه را می خواهم خوش بگذرانم ، به قول جوان تر ها حالشو ببرم .

 

عبدالصمد خرمشاهی – وکیل دادگستری

او  یکی از کسانی است که این پرسش را به دیگران با واقعیت خبر می دهد.او بارها مجبور شده زمان اعدام را به موکلانش در زندان اعلام کند. او می گوید:

کار سختی است خبر دادن از مرگ به کسی که انتظارش را ندارد و یا حتی دارد .باید چه کار کرد ؟

همه آنها عکس العمل یکسانی ندارند ،بعضی ها قبل از آن که حکم اجرا شود ، مرده اند .اصلا جانی نیست که گرفته شود .بیشتر متهمان وقتی می فهمند تنها دو ماه یا چند هفته فرصت دارند سعی می کنند با دعا وزیارت خواندن آرامش بگیرند . بعضی ها هم تقاضای دیدار با خانواده می کنند . بعضی ها هم تصمیم می گیرند نامه ای  برای دوستان خود بنویسند . اما اغلب آن قدر می ترسند که قبل از اجرای حکم مرده اند .

  

 

دکتر محمد مهدی فاضل- متخصص آنکولوژی (سرطان)

دکتر فاضل یکی از پزشکانی است که شاید در هفته باید به چند نفر گوشزد کند که دیگر زمان زیادی ندارند و باید بار وبندیل سفر ببندند. او می گوید :

ما آدم های خوشبختی نیستیم ، چون خوشبختی نمی بینیم . این همه درس خواندیم که حالا دست آخر مثل یک جغد شوم خبرهای بد  بدهیم .

به دکتر گفتیم با این روحیه که حسابی مریضانتان  را بی روحیه می کنید ؟

با خنده می گوید : این ها را به کسی نمی گویم . با شما درد دل کردم . من همیشه سعی کردم که بیمارانم  نوع بیماری را دقیقا ندانند . اما گاهی توضیح دادن به همراه بیمار هم سخت است .

بعد به عکس رادیولوژی ای که جلوی صورتش گرفته ، نگاهی می اندازد و می گوید :

کی دلش می آید به این دختر 18 ساله بگوید که این کوفت لعنتی (سرطان )  همه کبدش را گرفته و در گیر شدن کبد یعنی خداحافظ... به پدر و مادر بینوایش چه بگویم ...  مریض ها بالاخره گاهی خودشان می فهمند یا از مهربانی یک باره اطرافیان متوجه می شوند و یا از حال و وضع خودشان .

 دکتر مکثی می کند و می گوید :

اکثرا بعد از شنیدن این خبر دوام نمی آورند . خبر زودتر از مریضی از پا در می آوردشان . بعضی ها واقعا به محض این که متوجه می شوند مریض اند ، می خوابند تاآقای عزرائیل سراغشان بیاید .

بعد به ذهنش فشار می آورد و می گوید :

چند سال پیش یک مریض 50 ساله داشتم که  حالش وخیم بود ، اما از وقتی فهمید دیگر چند ماهی بیشتر از زندگی اش نمانده .تازه توانست برای خودش خرج کند . با یک تور بین المللی راه افتاد رفت دور اروپا را گشت و بعد هم مال و اموالش را بین بچه ها تقسیم کرد و بنده خدا با خیال راحت رفت .

دکتر معتقد است که همه آدم ها حتی با روحیه ترینشان وقتی می فهمند که به خط پایان نزدیک شده اند ، شوکه می شوند .

 ولی او می گوید : البته واقعا بعضی هایشان آنقدر خوب هستند که به من هم روحیه می دهند .

 

پاسخ تو به این پرسش در این شرایطی که هستی چیست ؟

چه می کنی اگر بدانی فقط دو ماه دیگر زنده ای  !؟

 

 

 طراح نظر و مصاحبه ها  : شیما شهرابی

 

نوشته شده در یکشنبه 24 بهمن1389ساعت 19:45 توسط علی |

پول ، پول ، پول و  چه میکنه این پول  ؟ (به سبک عادل فردوسی پور)

تا حالا فکر کردید که این کلمه چقدر تاثیر گذاره .همه چیز شده پول . دوست داشتن  ، شخصیت، مقام ، خوشبختی ، ازدواج و....  خلاصه این پول چه میکنه با زندگی ما !

انسانی که پول نداشته باشه مثل یک تفنگ است که تیر نداره . پول یک وسیله است برای زندگی ما ولی هدف زندگی ما نیست .

یک دانشمند به نام فیلدینگ میگه : اگر پول را خدای خود نمائی مانند یک اهریمن آزارت خواهد داد.

این کلمه که برای بعضی ها شده همه چیز واین طور بگوییم پول همیشه مساوی نیست با خوشبختی و همین طور بی پولی همیشه مساوی نیست با بدبختی . یعنی همه چیز به انسان بر می گردد به افکار ما، به اهداف ما اینکه چه طور زندگی کنیم .

دانشمندی به نام نیچه این طور در مورد زندگی گفته :

برای اینکه خوب زندگی کنی باید خودت را بالای  زندگی نگاه داری پس بیاموز که همیشه بالا روی و بیاموز که همیشه به پایین نگاه کنی.

خلاصه همه چیز برمی گرده به انسان به اینکه ما چه طور با پول برخورد می کنیم و زندگی می کنیم .

در آخر هم پولدارترین ایرانی که نمی دانیم خوشبخترین  ایرانی هم می تواند باشد  یا نه ؟

 

پولدارترین ایرانی :  

پیر امیدیار - Pierre omidyar  ثروتمندترین ایرانی دنیا ،در روز بیست ویکم ماه ژوئن سال 1976 از پدر ومادری ایرانی در پاریس متولد شد .او رئیس وموسس سایت  www.ebay.com  معروف ترین وبگاه حراج وخرید وفروش اینترنتی  است .

 

فقیرترین ایرانی :

من که هر چی جستجو کردم پیدا نکردم ...!!! اگر کسی میدونه خبرشو به ماهم بده .

 

 

درضمن شما را دعوت می کنم به تماشای فیلم بی پولی ساخته حمید نعمت الله حتما این فیلم را ببیند حتی اگه قبلا دیدید دوباره ببینید .

  

عکس های فیلم بی پولی

نوشته شده در دوشنبه 27 دی1389ساعت 11:34 توسط علی |

 همه ما زیاد با این کلمه سر وکار داریم .       بهونه

وقتی هدیه می گیریم می پرسیم ، آخه  به چه مناسبتی ؟ یا زیاد شنیدیم از دوست و فامیل که می گن تا مناسبتی نباشه نمی شه رفت خونشون یا باید دعوت کنه تا بریم . یا تا عید نشه کسی به فکرخونه تکونی نمی یوفته .و یا تا شب امتحان نرسه کسی  درس نمی خونه  و   یا اینکه تا خبر نده  آپم  سری به وبلاگ دوستانمان   نمی زنیم  (قابل توجه  وبلاگ نویسان  ) .

انگار توی همه مثال های بالا باید یک بهونه باشه تا یه اتفاق خاصی بیفته یا یه کاری انجام بشه . خلاصه دنیا ، دنیای بهونه هاس.

حالا این بهونه ها خوبن  یا بد ؟

ما عادت کردیم برای انجام کارهامون  بهونه داشته باشیم که میشه بعضی این بهونه ها را خودمون به وجود بیاریم . یعنی : بدون وجود مناسبتی به دوستمون هدیه بدهیم یا  فقط به خاطر دوستمون بریم خونشون یا بی دلیل بریم به وبلاگ دوستمون و یا  ...

بیایید استاد بهونه گیری مثبت  باشیم  .و کارهایی را که به هر بهونه ای  نمی کنیم  با یک چرخش 180 درجه ای تغییر دهیم، و از عادت بهونه گیری خودتون به نفع خودتون استفاده کنید .

خلاصه هزار تابهونه بیارید برای تازه شدن،شاد بودن،مهربونی،اوج گرفتن،موفقیت و ... 

 

 

  بی بهونه ،منتظر  بهونه های  قشنگتون  هستم ...........

با سپاس فراوان

نوشته شده در دوشنبه 1 آذر1389ساعت 10:30 توسط علی |

 علی معلم - فیلم ساز

بالطبع من هم در زندگی آزرده خاطر شده ام ، ولی فکر کردن به گذشته وآن رنجیدن ها چه ثمری جز این که انسان را غم زده وناراحت کند دارد ؟

من ترجیح می دهم این فکر کردن بی نتیجه به گذشته را رها کنم و نگاهم به پیش رو و آینده باشد. همیشه چیزهایی برای رنجیدن وجود دارد ، باید از آنها عبورکرد ، وگرنه زندگی کردن دشوار می شود .

 

محسن چاوشی – خواننده

شاید دلی از یک دل آزرده شود ، اما هرگز دلی از یک دل بیزار نخواهد شد .

 

کفاشیان – رئیس فدراسیون فوتبال

من اهل درگیری با آدم ها نیستم ، بیشتر با دیگران تعامل می کنم وبه نتیجه می رسم و به مشکلاتم می خندم . خوش اخلاقی اساس کار است .  خدا هم گفته با بنده های من خوش اخلاقی کنید .

در فوتبال ایران چیزی پنهان نمی ماند و برخورد اهالی فوتبال فورا  رسانه ای می شود. من تمام تلاشم را می کنم که بحران ها وچالش ها را پشت سرگذارم وبتوانم اثر مثبتی روی آنها داشته باشم .

 

شقایق فراهانی- بازیگر

ماجرا به چند سال پیش بر می گردد ، چند وقتی بود که کاری نکرده بودم و روحیه ام خیلی حساس بود و از لحاظ مالی هم در شرایط خوبی نبودم ،  تا این که از یک دفتر سینمایی به من زنگ زدند و گفتند برای نقش اول این پروژه انتخاب شده ای، ولی مبلغ قرارداد واقعا کم بود .من حدود سه ساعت با مدیر تولید بحث کردم و آخر هم بر سر همان مبلغ کم به توافق رسیدیم و برای تست گریم و لباس قرار گذاشتیم.

چند روز بعد به من زنگ زدند و گفتند سناریو را پس بفرست . پرسیدم چیزی شده ؟ سناریو تغییر کرده ؟  اما آنها جواب دادند :خیر ، کارگردان از انتخاب شما پشیمان شده ،چون شمابر سر قیمت چانه زده بودید ، در حالی که باید پور سانت نقش اولی هم به ما می دادید !

من هم رفتم به آنها گفتم: (باید محکم و رو دروی من حرفتان را می زدید این کار شما اصلا درست نبود.)

حدود یک هفته بعد آقای رافعی با من تماس گرفت  و برای فیلم ( پروانه ای در باد)  با دو برابر مبلغ قبلی پیشنهاد کار داد .  چندی بعد هم متوجه شدم که آن پروژه موفق نبوده است.

 

جلال طالبی – سرمربی تیم ملی فوتبال در جام جهانی 1998

بدترین خاطره رنجش من از کسی ، برمی گردد به جام جهانی فرانسه . ما دو به هیچ از آمریکا جلو بودیم ،تصمیم گرفته شد که خداد عزیزی تعویض شود .

او موقع بیرون آمدن از زمین در مقابل دوربین پیراهنش را در آورد و به زمین کوبید و بدون نشستن روی نیمکت به رختکن رفت .این کارش ناراحتم کرد و توی دلم ماند . 

 

 کلام آخر :

 

بخشش !

چقدر گفتنش آسان وانجامش دشوار است ،آن هنگام که خشم و کینه و خودخواهی حریفانت باشند . تا چه اندازه باید توانمند باشی وقتی آنان با زیرکانه ترین ترفند ها می خواهند که پیروز میدان باشند .

چه سخت است ندید گرفتن منیت ها و حق دارم،حق دارم ها و راضی شدن به آن چه که برای تو صلح وآشتی به ارمغان می آورد .

اما بخشش ! این کلام نرم و سیال و این کلید مهر ودوستی ، همیشه به بهترین شکل ممکن همه کس را به آغوش فروتنانه خویش دعوت و زندگی را دلپذیر می کند .

باشد که این موهبت ، طعم لحظه هایمان باشد .

  

 

منبع : سایت چهره ها + مجله چلچراغ

نوشته شده در سه شنبه 4 آبان1389ساعت 18:5 توسط علی |

 

همه ما در زندگیمان اتفاق های ریز ودرشتی برایمان پیش آمده که ، کسی یا جماعتی ،دلمان  را شکسته و آزرده خاطرمان کرده است .

 

ولی این اتفاقات می تواند به نوعی دیگر برای هر کدام از ما پیش بیاید . شاید کسی بوده که ناراحتتان  کرده و حقتان را پایمال کرده . بیایید کلی نگوییم ، از مصداق  های مشخص حرف بزنیم .

حتی اگر در حد رعایت نشدن نوبت شما در یک صف باشد ،یا اهانت یک فروشنده یا ناجوانمردی و بی اخلاقی راننده ماشین جلویی و ...

شاید هم خودتان باعث آزار کسی شده اید  وحق کسی را زیر پا گذاشته اید و حالا پشیمانید و ...

اگر دوست دارید در مورد دل آزردگی های خود ویا ازدل آزردگی  هایی که شما باعث  به وجود آمدنش شدید ، صحبتی یا حتی آهی  بکشید... 

 در قسمت نظرات  بیان کنید تا بار غمتان را با دیگران  شریک شوید .

 

 

منبع : برگرفته شده از مقاله نیوشا صارمی  

( با تشکر از  زهرای عزیز که تایپ این مطلب را انجام داد  )

نوشته شده در پنجشنبه 29 مهر1389ساعت 19:44 توسط علی |

 

همه ما دربچگي از يك موجود خيالي مي ترسيديم :    لولو !

روايت هاي گوناگوني از هيبت مهيب لولو و رفتار ددمنشانه او با بچه ها به گوشمان مي رسيد ، اما هيچ وقت نفهميدم كه ايشان كجا زندگي مي كنند وچه شكلي هستند .

                     

اگر شيطنتي مي كرديم يا پدر ومادرمان را عاصي ، جناب لولو براي مجازات كردنمان وحتي خوردنمان يك لحظه هم درنگ نمي كرد .

پدر ومادرانمان  بدون آن كه به عواقب ترسيدن از موجودات خيالي بينديشند ، براي اين كه خودشان را از شر سر وصداي بچه هايشان خلاص كنند ، لولو را علم مي كردند و با اين كارشان اين جنس  از ترس را در ما نهادينه كردند .

حالا كه بزرگ شده ايم از لولوهاي بچگي نمي ترسيم ؟ لولوهاي جدي تري در زندگي مان  وجود دارد . لولو هايي كه هم مي شود ديدشان وهم مي دانيم كجا زندگي مي كنند و ما بزرگ تر ها ، از آنها مي ترسيم .

 آن ترس نهادينه شده بچگي ها ، امروز هم فعال است . از اين ترس نبايد خجالت بكشيم ، همه آدم  بزرگ ها در تمام دنيا از هيو لا ها  مي ترسند  . اين هيولا براي هر كسي متفاوت است يا مي توان گفت شكل خاصي دارد و شايد هم  بزرگتر است و ...

هيولاي  زندگي شما چيست ؟

براي مثال بعضي ها مي توانند بگويند:

هيولا ي من شيطان است يا  هيولاي كنكور و ...

ولي  چگونه با هيولاي زندگيمان  رفتار مي كنيم ؟

آيا شما در زندگيتان هيولايي را شكست داده ايد ؟

 

 

لطفا نظرات خودتون را در مورد این مطلب بیان کنید ...

 

 

منبع : مجله چلچراغ + مطالب خودم

 

نوشته شده در یکشنبه 21 شهریور1389ساعت 17:39 توسط علی |

 هيچ حادثه اي به خودي خود مفهومي ندارد ، اين ماهستيم كه با توجه به ذهنيت خودمان به حوادث ، مفهومي خاص مي بخشيم... درزندگي هركدام ازما انسان ها اتفاقاتي مي افتد كه باعث انديشيدن ، خواهد شد ، زندگي ازنكات ساده اي برخورداراست كه بايد به درستي از آن استفاده كرد ، مطالب زير رابخوانيد ، با من هم عقيده خواهيد شد.

 

  1. تصميم شبيه ماهي است ،گرفتنش آسان ونگه داشتن آن سخت است.
  2. عادت هاي نامطلوب انسان را از رسيدن به كمال بازمي دارد. هرعادت نادرستي كه دركلام ورفتار ما شكل مي گيرد ، رشد شخصيت ما رامحدود مي سازد.
  3. عشق تنها چيزي است ، كه زندگي را چون روز روشن مي سازد.
  4. وقتي مرتكب اشتباهي مي شويد ، در حق خودتان گذشت ، داشته باشيد.
  5. بخواهيد ،حتما به شما داده خواهد شد . بجوييد ، پيدا خواهيد كرد .بكوبيد درها به رويتان باز خواهد شد چون هر كه بخواهد به دست مي آورد وهر كه بكوبد درها  برويش باز مي شوند .
  6. چنان عمل كنيد كه مي خواهيد باشيد وآن گونه خواهيد شد .
  7. چيزها هيچ وقت آن گونه كه هستند ، نيستند .آنها همان هستند كه از آنها مي سازيم .
  8. ما انسان ها زندگي نمي كنيم بلكه همواره در اميد زندگي كردن به سر مي بريم ...كسي كه همواره براي به دست آوردن خوشبختي به آينده نظر دارد ، هيچ وقت به خوشبختي نمي رسد .
  9. شكست خوردن هرگز مايه شرمساري نيست ، بلكه شرمساري تنها از تلاش نكردن سرچشمه مي گيرد .
  10. هرچه آسمان تيره تر باشد ، به همان نسبت ستاره ها درخشان تر خواهند بود .

 

موفق باشید

با تشکر از علی ( پسرخاله عزیز )

 

نوشته شده در چهارشنبه 3 شهریور1389ساعت 20:23 توسط علی |

 استاد بی دین دانشگاه با این سوال شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند: آیا خدا هر چیزیکه وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:بله او خلق کرد. استاد گفت : اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس او شیطان را نیز خلق کرد و مطابق این قانون که کردار ما نمایانگر ماست، خدا نیز شیطان است. شاگرد آرام سر جای خود نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانسته است ثابت کند عقیده به مذهب افسانه و خرافاتی بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: استاد می توانم سوالی بپرسم؟
استاد پاسخ داد: البته.
شاگرد ایستاد و پرسید: استاد سرما وجود دارد؟
استاد پاسخ داد: این چه سوالی ست که می پرسی؟ البته که وجود دارد. آیا تا به حال حسش نکردی؟
شاگرد گفت: در واقع سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک آن چیزی که ما آن را سرما یاد می کنیم نبودن گرماست. درواقع سرما وجود ندارد. این کلمه رابراي آنکه بشر از نبودن گرما توصیفی داشته باشد، خلق کرد.
شاگرد ادامه داد: استاد آیا تاریکی وجود دارد؟
استاد: البته که وجود دارد!
شاگرد گفت: بار دیگر اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در واقع نبودن نور است. نور چیزی است که می توان آن را مطالعه و آزمایش کرد، اما تاریکی را نمی توان. تاریکی واژه ای است که بشر برای زمانی که نور وجود ندارد به کار می برد.
در آخر مرد جوان پرسید: استاد! شیطان وجود دارد؟
استاد در حالی که مطمئن نبود گفت: البته! همانطور که گفتم ما هر روز او را می بینیم. او هر روز در مثال هایی از اخلاق های غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده می شود. او در جنایتها و تصادفاتی که همیشه در سرتا سر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. این ها نمایانگر هیچ چیز به جز شیطان نیست.
آن جوان پاسخ داد: شیطان وجود ندارد. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی می توان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد که توصیفی از نبود خدا داشته باشد. شیطان نتیجه ی چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی گرما نیست می اید و یا تاریکی که در نبود نور به وجود می آید...


آن مرد جوان همان آلبرت انیشتین بود...

 

نوشته شده در سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 18:2 توسط علی |

۵ صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..  


۶ صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

 


۷صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت ۱۲ ظهر کلاس داره!!!!!!!!

                


۸ صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم ۱۸ کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

                   


۹صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)



۱۰ صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .



۱۱ صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون ۱۹ تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .


۱۲ ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

       

 

۱ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از ۱ ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

 



۲ ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

      



۳ ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

           



۴عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.



۵ عصر:
یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.


۶ عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

          



۷ عصر:
دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

      


۸ غروب: دختر در حال پیاده شدناونو از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

     



۹ شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)



۱۰شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

      



۲شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

             



۵ صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره پیامداده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!

                   

 

 و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!

 

            

 

نوشته شده در یکشنبه 10 مرداد1389ساعت 22:33 توسط علی |


آخرين مطالب
» چه می کنی اگر بدانی فقط دو ماه دیگر زنده ای !؟
» پول
» بهونه
» چهره ها از دل آزردگی هایشان می گویند
» دل آزردگی ... یک لیوان آب هم روش
» لولو یا هيولا
» درس هاي زندگي
» انیشتن و شیطان
» 24 ساعت زندگی یک دختر دانشجو
» sms فلسفی
» شانسي براي تغيير زندگی
» هفت علت مهمی که همیشه مانع خلاقیت شماست...!!
» آهنگری که روحش را وقف خدا کرده بود
» كوهنورد
» زیباترین چیز در دنیا
» جزیره
» هدف از زندگی


Design By : Pichak